-
شکایت
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:42
« برای پسرک هوشمندم: سها » ای سها، ای اختر شبهای من ! ای چراغ روشن فردای من ! ای نگاهت از چمن گلخیزتر ! وی لبت از می شرار انگیزتر ای دو چشم تو، دو شمع روشنم ای صفای جان و نیروی تنم ! چون پرستو، پرزنان از دورها آمدی از سرزمین نورها آمدی تا، بندی دنیا شوی در سفر، همکاروان ما شوی آمدی در عرصه بیدادها تا شود، کر، گوشت از...
-
شاهرکار آفرینش
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:41
ای علی ای شاهکار اوستا آفرینش ! ای جمالت جلوه گاه ذات پاک کبریایی ! ای علی ای دست تو دست توانای الاهی ! ای علی ای حکم عالمگیر تو حکم خدایی . *** ای علی نام تو و داغ تو را در سینه دارم من بلوح سینه دردآشنا نقش تو کندم هر دم آهنگ علی برخیزد از نای وجودم ای علی بشنو نوای عشق را از بند بندم . *** رزم را یکتا سواری، فتح را...
-
سوگند
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:40
الاهی بدلهای افروخته بجانهای از عاشقی سوخته بآهی که بر جانی آتش زده بجانی که سوزد چو آتشکده به اشکی که در ماتمی ریخته چو گوهر به مژگانی آویخته بچشمی که از غم در آن خواب نیست بجانی که یکدم در او تاب نیست بلبخند تلخ تهی دستها بفریاد از عاشقی مست ها بهر کس که سوزیست در جان او بدردی که مرگ است درمان او بآن مادر پیر...
-
سنگی به نام زندگی
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:39
تنهای تنها- غمناک غمناک- پا مینهم در کوچه های آشنائی از برگ برگ هر درخت کوچه ی پیر میپیچدم در گوش،فریاد جدائی *** این کوچه روزی سرزمین عشق من بود عشقی که چون خورشید،چون ماه- برصبح من امید میریخت برشام من لبخند میزد *** این کوچه روزی زادگاه شاعری بود اما زمانه- او را کنون در هاله ی ماتم نشانده آن شاعر تنها که در هر...
-
سرود قرن
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:38
مخوان آواز،ای دختر! صدای نغمه ی مستانه ات را در گلو بشکن پسر،آواز عشق انگیز را بس کن سرود لحظه های کامیابی را به دور افکن *** تو ای دختر که شور نغمه از لبهات لبریز است برای نغمه هایت فکر دیگر کن توای مرد جوان کز کام ها در سینه ات بانگی طر بخیر است سرود قرن را سر کن *** بخوان آواز،اما همراه بانگ دلاویزت بگوش مارسان...
-
سخنی در پرده
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:37
« به دختر خوب و پاکدلم؛ سهیلا » دخترم! با تو سخن میگویم گوش کن، با تو سخن میگویم : زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر ـ شاخه پر گل این گلزاری من در اندام تو یک خرمن گل می بینم گل گیسو ـ گل لبها ـ گل لبخند شباب من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم گل تقوا ـ گل عفت ـ گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ گل دنیای سپید...
-
ستایشگر
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:30
جنبش اول که قلم بر گفت حرف نخستین، ز « سخن » در گرفت بی سخن آوازه عالم نبود اینهمه گفتند و سخن کم نبود ما که نظر بر سخن افکنده ایم مرده اوئیم و بدو زنده ایم خط هر اندیشه که پیوسته اند بر پر مرغان سخن بسته اند لیک، سخن را به درم، کار نیست شان سخن، مدح « درم دار » نیست اهل سخن مردم آزاده اند و آندگران خیل گدا زاده اند...
-
زندگی زیباست
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:29
« زندگی » زیباست، کو چشمی که « زیبائی » به بیند ؟ کو « دل آگاهی » که در « هستی » دلارائی به بیند ؟ صبحا « تاج طلا » را بر ستیغ کوه، یابد شب « گل الماس » را بر سقف مینائی به بیند ریخت ساقی باه های گونه گون در جام هستی غافل آنکو « سکر » را در باده پیمائی به بیند شکوه ها از بخت دارد « بی خدا » در « بیکسی ها » شادمان آنکو...
-
زندگی
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:27
زندگی دفتری از خاطره هاست خاطراتی شیرین- خاطراتی مغشوش- خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد. ما ز اقلیمی پاک- که بهشتش نامند- بچنین رهگذری آمده ایم. گذری دنیانام- که نامش پیداست- مایه پستی هاست. ما ز اقلیم ازل- ناشناسانه بدین دیر خراب آمده ایم چو یکی تشنه بدیدار سراب آمده ایم مادر آن روز نخست- تک و تنها بودیم خبری از زن و...
-
زندانی
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:26
آی . . . زندانبان! صدای ضجه زندانی در مانده را بشنو در این دخمه ی دلتنگ جان فرسای را بگشا از این بندم رهایی ده *** مرا بار دیگر با نور خورشید آشنایی ده که من دیدار رنگ آسمان را آرزو مندم بسی مشتاق دیدار زن و لبخند فرزندم من دور از زن و فرزند ـــ به یک دیدار خشنودم به یک لبخند، خورسندم *** الا ای همسرم ، ای همسفر با...
-
زلزله
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:25
لبخندها فسرد پیوندها گسست آوای لای لای زنان در گلو شکست گلبرگ آرزوی جوانان بخاک ریخت جغد فراق بر سر ویرانه ها نشست از خشم زلزله- پوپک،شکسته بال بصحرا پرید و رفت گلبانگ نغمه در رگ نای شبان فسرد هر کلبه گور شود عشق و امید،مرد *** در پهندشت خاک که اقلیم مرگهاست با پای ناتوان و نفسهای سوخته هر سو دوان دوان- افسرده کودکان...
-
یتیم
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:23
سلام، ای دختر بی مادر تنها ! که میبینم بزیر پای تو اقلیم فردا را سلام، ای کودک امروز، ای نام آور فردا که میدانم بفرمان تو ملک آسمانها را غمت نازم ـ چرا چشمت پر اندوه است ؟ بدلها رنگ غم میپاشد این چشمان پر اندوه بخند ای تکسوار شهر تنهائی ! که موج خنده ای گرمت دل انگیز است بخند ای تک نهال دشت غربت ها ! که از لبخند تو،...
-
های و هوی باد
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:22
آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست لیک صحرا پر ز بانگ خنده صیادهاست گل بغارت رفت و چشم باغبان در خون نشست بسکه از جور خزان بر باغها بیدادهاست غنچه ها بر باد رفت و نغمه ها خاموش شد هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یادهاست باغبان از داغ گل در خاک شد اما هنوز های های زاریش در هوی هوی بادهاست گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده...
-
همه جا پائیز ست
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:21
من درختی بودم پای تا سر همه سبز همه سر سبز امید همه سرمست بهار که به9 هر شاخه ی من نغمه ی فروردین بود و به امداد سبکپویه نسیمی ناگاه ـــ برگ برگم همه را مشگر صحرا بودند بزم ما رنگین بود *** در شبان مهتاب در دل حجله ی دشت ـــ بوسه میزد بلبم دختر ماه مست میکرد مرا نغمه ی رود موج میزد بدلم شوق گناه *** دختر پاک نسیم پای...
-
وحی
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 21:19
در آن ایام، خاک فتنه خیز مکه، یعنی مهد بدکاران درون ظلمت جهل و تباهی دست و پا میزد توانگر، آتش حسرت بجان بینوا میزد ستمکش، بر در هر خانه دست التجا میزد شبانگاهان ـ نوائی غم فزا در نای مرغ شب گره میخورد سحرگاهان خروس صبح اگر میخواند ـ گروهی تیره جان بی سعادت را صلا میزد *** بهرکس میرسیدی، حربه الحاد در کف داشت رهی...
-
وصیّت
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 20:36
بچه ها! آرام بابا حرف دارد با شما بی صدا باشید ای دلبند فرزندان من! باش ما دارم سخن، ای همسفرهای پدر! ای « سهیلم » ـــ ای « سهیلا » ـــ ای « سها » ـــ « سامان » من ! *** من میان خنده هاتان زندگی را یافتم کیمیای زندگی در نور لبخند شماست همرهان رفتند و من در راه حیرت مانده ام مانده ام در راه ودل در مهر و پیوند شماست ***...
-
واپسین نگاه
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 20:30
وای ... صد وای ... اختر بختم پدرم، آن صفای جانم مرد مرگ آن مرد، ناتوانم کرد چکنم؟ بعد از او توانم مرد هر پدر، تکیه گاه فرزندست *** ناله، بی او چگونه سر نکنم؟ او بمن شوق زندگانی داد نیست شد تا مرا توان بخشید پیر شد، تا بمن جوانی داد او خداوند دیگر من بود *** پدرم لحظه های آخر عمر نگه خویش در نگاهم دوخت بمن آن دیدگان...
-
نقش خدا
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 20:28
دردمندان را دوایی نیست در میخانه ها ساده دل آنکس که پیمان بست با پیمانه ها مست توحیدم نه مست باده اندیشه سوز سر خوشی ها را نجویم از در میخانه ها عکس روی باغبان پیداست در هر برگ گل سیر کن نقش خدا را در پروانه ها داستان اهل دنیا را به دنیا دار گوی گوش من آزرده شد از جور این افسانه ها گر که جویی روشنی، در خاطر بشکسته جوی...
-
نا مرد
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 20:27
به نامردمان مهر کردم بسی نچیدم گل مردمی از کسی بسا کس که از پا در افتاده بود سراسر توان را زکف داده بود نه نیروش در تن، نه در مغز، رای دو دستش گرفتم که خیزد بپای چو کم کم به نیروی من پا گرفت مرا در گذرگاه، تنها گرفت ـ بحیلت گری خنجری از پشت زد بخونم ز نامردی انگشت زد شکستند پشتم نمکخوار گان دورویان بیشرم و پتیارگان...
-
نگاهی در سکوت
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 20:25
خداوندا! به دلهای شکسته به تنهایان در غربت نشسته به آن عشقی که از نام تو خیزد بدان خونی که در راه تو ریزد به مسکینان از هستی رمیده به غمگینان خواب از سر پریده به مردانی که در سختی خموشند برای زندگی جان می فروشند همه کاشانه شان خالی از قوت است سخنهاشان نگاهی در سکوت است به طفلانی که نان آور ندارند ـ سر حسرت ببالین...
-
نیایش
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 20:24
خدایا ، بنده ای درد آ شنایم بسر افتاده ای بی دست وپایم ز غمها سینه ام دریاست، دریا گواهم گریه های هایهایم به در گاه تو می نالم به زاری مرا بگذار با این ناله هایم مرا در آتش عشقت بسوزان مکن زین شعله ی سرکش رهایم از این آتش، دلم را شعله ور کن بسوزان، سوز دل را بیشترکن به آه در گلو بشکسته، سو گند بسوز سینه های خسته سوگند...
-
موی سپید
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 20:23
دیشب آئینه رو به رویم گفت: کای جوان ! فصل پیری تو رسید از دل موی های شبرنگت ـــ تارهایی به رنگ صبح ، دمید از درخت ، جلوه ی زمان شباب ـــ همچو مرغی ز دام جسته، پرید روی پیشانی تو دست زمان خط پیری سه چار بار کشید بی خبر! جلوه شبابت کو؟ چهره همچو آفتابت کو؟ وای ، آمد خزان زندگی وز کف من، گل جوانی رفت. کام نابرده ، کام...
-
موسا
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 20:22
ای خدا!بشنو ز «طور» سینه ام فریاد تلخم را برسرم سنگینی کوه است سینه ام «سینا» ی اندوه است ای پناه بی پناهان! من چو «موسا» در میان قوم خود تنهای تنهایم بر فراز کوه غمها اشک در پای تو میریزم سینه مالان میخزم برقله های شعر- تا به اعجاز سخن،این مرده جانان را بر انگیزم بارالها! در کویر روحشان ره کوره ای از دین و دانش نیست...
-
من و پائیز
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 20:20
تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی ! تو بی برگی و منهم چون تو بی برگم چو می پیچد میان شاخه هایت هوی هوی باد ـ بگوشم از درختان های های گریه می آید مرا هم گریه میباید ـ مرا هم گریه میشاید کلاغی چون میان شاخه های خشک تو فریاد بردارد بخود گویم کلاغک در عزای باغ عریان تعزیت خوان است و در سوک بزرگ باغ، گریان است ***...
-
مرغ عرشی
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 18:30
ای شمع خاموش ـــ ای بخت خفته ـــ ای مادرم، ای بوستان رفته برباد ـــ ای بلبل بی نغمه در چنگال پائیز ـــ ای مرغ عرشی کز پس عمری اسیری ـــ سوی خدا با جاطری شاد ــ پرواز کردی زین قفس، آزاد آزاد جای تو خالی پنداشتی آن مهر ها را بردم از یاد؟ - نه ... این فسانه است - هرگز فراموشت نخواهم کرد، مادر ! *** ای وای بر من تا با تو...
-
ماهیگیر
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 17:10
در روزگاران خوشایند جوانی ـ این زندگی در چشم من دریاچه ای بود دریاچه ای آرام و روشن ـ دریاچه ای پیروزه گون و آسمان رنگ دریاچه ای با رقص خوش آهنگ « قو» ها آکنده بود آغوش این دریاچه سبز ـ از ماهیان سرخ رنگ « آرزو » ها *** من آن زمان « صیاد » نیرومند بودم هر روز و هر شب چون عقابی تیز پرواز ـ با « دام » خود دنبال ماهی ها...
-
مادر مرا ببخش
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 17:09
مادر! مرا ببخش . فرزند خشمگین و خطا کار خویش را مادر! حلال کن که سرا پا نامت است با چشم اشکبار، ز پیشم چو میروی سر تا بپای من غرق ملامت است. *** هر لحظه در برابر من اشک ریختی از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی بیچاره من، که به همه ی اشکهای تو هرگز نداشت راه گناهم نهایتی *** تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای من، ساده لوح...
-
مادر
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 17:08
من کیم؟ گنج مهر و وفایم من کیم؟ آسمان سخایم من کیم؟ چهره یی آشنایم مادرم، جلوه گاه خدایم من کیم؟ عاشق روی فرزند جان من پر کشد سوی فرزند بر نخیزد دل از کوی فرزند عاشقم، عاشقی مبتلایم *** تو که ای؟ سرو آزاده ی من نور چشم خدا داده من چشم تو، جام من، باده ی من تو امیدم، توانم، بقایم. *** سالها دل بمهر تو بستم پشت خود را ز...
-
گنهکاری در محراب
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 17:08
سر به محراب تو ساید شرمگین مردی گنه آلود ای خدا بشنو نوای بنده ای آلوده دامان را غمگسارا! سینه ام از غم گرانبارست مهربانا! خلوتم از گریه لبریزست ای خدا! تنها تو می بینی بجانم اشک پنهان را پاک یزدانا! با همه آلوده دامانی- روح من پاکست و ذوق بندگی دارم گرزیانمندم بعمری ازگنهکاری در کفم سرمایه شرمندگی دارم *** ای چراغ...
-
گریه ای در شب
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 17:06
مردم نمیدانند پشت چهره من ـ یکمرد خشماگین درد آلوده خفته است مردم ز لبخندم نمیخوانند حرفی تا آنکه دانند ـ بس گریه ها در خنده تلخم نهفته است وز دولت باران اشکم ـ گلهای غم در جان غمگینم شکفته است *** من هیچگه بر درد « خود » زاری نکردم اندوه من، اندوه پست « آب و نان »نیست این اشکها بی امان از تو پنهان ـ جز گریه بر سوک...