قلم و دفتر

عاشق باش تا زمانی که عشق تو را پس نزند...

قلم و دفتر

عاشق باش تا زمانی که عشق تو را پس نزند...

آفرینگان

مواظب باشید به گریه نه یوفتید... 

آها تا ۱ یا ۲ ماه دیگر کتابهای منتشر شده خودم را می گزارم... 

 

 

 

دریافت آفرینگان

گجسته دژ

بخوانید و لذت ببرید... 

 

 

 

 

صادق هدایت - دانلود گجسته دژ 

آها نظر یادتون نره...

سگ ولگرد - کتاب صوتی(داستان)

سلام دوستان  

این هم یکی از شاه کارهای صادق هدایت... 

بخونی به خودت میای... 

 

 

 

 

   دانلود فایل  

 

نظر یادت نره دوست خوب              

داستان "داش آکل" (صوتی)

حتما...

حتما...

حتما...دانلود کنید و گرنه زندگیتان را میبازید... 

 

 دریافت 

 

 

تو رو خدا نظر هم بدین...

داستان زنده بگور (صوتی)

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه 

دوست دارم این را حتما گوش کنید من که میمرم و زنده میشم تا این داستان تمام میشه... 

 

 

 دریافت

سه قطره خون

حتما دانلود کنید... 

  

 از همین داستان:

دریغا که بار دگر شام شدسراپای گیتی سیه‌فام شد
همه خلق را گاه آرام شدبجز من که درد و غمم شد فزون
جهان را نباشد خوشی در مزاجبجز مرگ نَبْوَد غمم را علاج
ولیکن درآن گوشه در پای کاجچکیدست بر خاک سه قطره خون

ebook file (85.2KB): download ebook

بر سرمای درون

همه

لرزش دست و دلم

از آن بود که

که عشق

پناهی گردد،

پروازی نه

گریز گاهی گردد.

 

آی عشق آی عشق

چهره آبیت پیدا نیست

***

و خنکای مرحمی

بر شعله زخمی

نه شور شعله

بر سرمای درون

 

آی عشق آی عشق

چهره سرخت پیدا نیست.

***

غبار تیره تسکینی

بر حضور  ِ وهن

و دنج ِ رهائی

بر گریز حضور.

سیاهی

بر آرامش آبی

و سبزه برگچه

بر ارغوان

آی عشق آی عشق

رنگ آشنایت

پیدا نیست.

*****

تعویذ

به چرک می نشیند

خنده

به نوار ِ زخمبندیش ار

ببندبی.

رهایش کن

رهایش کن

اگر چند

قیوله دیو

آشفته می شود.

***

چمن است این

چمن است

بالکه های آتشخون ِ گل

 

بگو چمن است این، تیماج ِ سبز ِ میر غضب نیسب

حتی اگر

دیری است

تا بهار

بر این مسلخ

بر نگذشته باشد.

***

تا خنده مجروحت به چرک اندرر نشیند

رهایش کن

چون ما

رهایش کن!

*****

شبانه ۱۴

مرا

تو

بی سببی

نیستی.

به راستی

صلت کدام قصیده ای

ای غزل؟

ستاره باران جواب کدام سلامی

به آفتاب

از دریچه تاریک؟

کلام از نگاه تو شکل می بندد.

خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!

***

پس پشت مردمکان

فریاد کدم زندانی است

که آزادی را

به لبان بر آماسیده

گل سرخی پرتاب می کند؟-

ورنه

این ستاره بازی

حاشا

چیزی بدهکار آفتاب نیست.

 

نگاه از صدای تو ایمن می شود.

چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!

***

و دلت

کبوتر آشتی ست،

در خون تپیده

به بام تلخ.

 

با این همه

چه بالا

چه بلند

پرواز می کنی!

*****

در میدان

آنچه به دید می آید و

آنچه به دیده می گذرد.

 

آنچنان که سپاهیان

مشق قتال میکنند

گستره چمنی می تواند باشد،

و کودکان

رنگین کمانی

رقصنده و

پر فریاد.

***

اما آن

که در برابر ِ فرمان ِ واپسین

لبخند می گشاید،

نتها

می تواند

لبخندی باشد

 که در برابر ِ فرمان ِ واپسین

لبخند می گشاید

تنها

می تواند

لبخندی باشد

در برابر« آتش!»

*****