قلم و دفتر

عاشق باش تا زمانی که عشق تو را پس نزند...

قلم و دفتر

عاشق باش تا زمانی که عشق تو را پس نزند...

های و هوی باد

آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست

لیک صحرا پر ز بانگ خنده صیادهاست

 

گل بغارت رفت و چشم باغبان در خون نشست

بسکه از جور خزان بر باغها بیدادهاست

 

غنچه ها بر باد رفت و نغمه ها خاموش شد

هر پر بلبل که بینی نقشی از آن یادهاست

 

باغبان از داغ گل در خاک شد اما هنوز

های های زاریش در هوی هوی بادهاست

 

گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک

لب فرو بستم ولی در سینه ام فریادهاست .

 

«  تیر ماه  1350 »

*****

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد