قلم و دفتر

عاشق باش تا زمانی که عشق تو را پس نزند...

قلم و دفتر

عاشق باش تا زمانی که عشق تو را پس نزند...

بیمار

سرم سنگ، دهانم تلخ، چشمم شمع بی نور ست ـ

نفس در سینه زندانیست ـ

چو روز آید بچشمم دختر خورشید، بیمارست ـ

شبانگه در نگاه من عروس ماه؛ رنجورست ـ

تمام شهر، گورستان وهم انگیز ـ

سراسر خانه ها آرامگاه سرد و متروکست ـ

فضا انباشته از بوی تند سدر و کافورست

و هر جا دیده میچرخد ـ

چراغانست اما در نگاه من ـ

چراغی بر سر گورست.

***

شبانگه اختران بر آسمان، چون آبله بر روی بیمارند ـ

و ابری تیره چون مه را فرو پوشد ـ

بخود گویم که چشم آسمان کورست .

سحرگاهان بگوشم صحبت گنجشکها چون آیه مرگست

نگاه هر کبوتر بر لب دیوار میگوید:

ـ درخت عمر تو بی بار و بی برگست

تنت در قلعه دیو سیاه مرگ، محصورست

***

در آن دم همره بانگ خوش پیر مناجاتی،

دو لرزان دست را بر آسمان گیرم

و نومیدانه با آوای محزونی سلامت از خدا خواهم

ولی در عمق جانم آشنای ناشناسی میزند فریاد:

که راهم تا سواد تندرستی، ایمنی، فرسنگها دورست

***

خداوندا !

سرم سنگین، دهانم تلخ، چشمم بی نورست

نفس در سینه زندانیست

بچشمم دختر خورشید بیمارست

و ماه آسمان پیرست، رنجورست

 

(( بیستم خرداد 1348 ))

*****

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد