خورشید،
زخم خورده، گسسته، گداخته،
می رفت و اشک سرخش.
بر آب می چکید .
در بیشه زار دریا،
می گشت ناپدید !
***
دیگر دلم به ماتم مرگش نمی تپبد !
بازیگران شعبده را می شناختم !
فردا دوباره از دل امواج می دمید !
من ،
خسته، زخم خورده، گسسته ...
در بیشه زار حسرت خود،
می گداختم !
*****