قلم و دفتر

عاشق باش تا زمانی که عشق تو را پس نزند...

قلم و دفتر

عاشق باش تا زمانی که عشق تو را پس نزند...

در هاله شرم

ساحل خاموش، در بهت مه آلود سحرگاهان

چشم وا می کرد و - شاید -

جای پاها را، نخستین بار، روی ماسه ها می دید !

ما بر آن نرمای تردتر، روان بودیم .

***

آسمان و کوه و جنگل نیز، مبهوت از نخستین لحظه دیدار،

با خورشید !

آه، گفتی ما، در آغاز جهان بودیم ؟

***

بر لب دریا

در بهشت بیکران صبحگاهان،

ما

چشم و دل، در هاله شرم نخسین !

آدم و حوا !

*****

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد