X
تبلیغات
رایتل
قلم و دفتر
 

خوش آمدید

شکست کرانه
نویسنده : سرمد تاریخ : جمعه 8 خرداد‌ماه سال 1388
نظرات (1)

میان این سنگ و آفتاب، پژمردگی افسانه شد.

درخت، نقشی در ابدیت ریخت.

انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد.

لبانم ره پرتوی شوکران لبخند می زند.

- این تو بودی که هر وزشی،

هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت؟

- و اینک هر هدیه ابدیتی است.

- این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین

چشمه کشیدی؟

- و اینک چشمه نزدیک، نقش عطش در خود می شکند.

- گفتی نهال از طوفان می هراسد.

- و اینک ببالید، نو رسته ترین نهالان !

که تهاجم بر باد رفت.

- سیاه ترین ماران می رقصند.

- و برهنه شوید، زیباترین پیکرها!

که گزیدن نوازش شد.

*****



 

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.